آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 29 دی 1385
پنجشنبه 28 دی 1385
ماندگار: اثر زنده یاد ناصر عبداللهی

 

ماندگار

عمریه پنجره های خونه رو                         به هوای دیدنت وا می کنم

توی نقره ریز اشک و آینه                           تو رو گم نکرده پیدا می کنم

                                                                                          اهورا ایمان

سلام. سلام به ناصریا. سلام به بغض شرجی ناصر. از ناصر زیاد گفته ایم و شنیده ایم. اما من فکر می کنم هر چه بگوییم کم است. هر چه بگرییم کم است. دل بندر خون شد. دل هوادارانش. نمی دانم چه شد؟ نمی دانم چه می گویم. او از کجا آمده بود. از کدام آسمان ترانه می خواندی. از جنوب آمده بود. از جنوب خرد و خسته. از جنوبی که شروه و شرجی اش ناصریا را به ما داده بود. ناصری که رنگ و عطر دریا داشت. همیشه. بچه بندرعباس بود. بندری بودن به زبان نیست، حالا که مرد و زن پیر و جوان را می بینیم که برایت گریه می کنند. اشک می ریزند و یک صدا " نازتکه" را می خوانند. اینها همه بندری اند. بندری هایی که خیلی هاشان هنوز یکبار هم بندر و دریایش را ندیده اند. بندری هایی که شرجی و شروه را با اسم تو و ترانه ای که تو خوانده ای می شناسند. بندری هایی که حالا تو برادر و پسر و دوست عزیزشانی. حالا تو بهانه سفرشان به دیار شعر و شرجی شده ای. بندری هایی که مثل من زبان بندری نمی دانند اما زبان ناصر را بهتر از هر بندری می فهمند و می شناسند.

 

                 ناصر عبداللهی

همه می گویند برای ناصر زود بود. خیلی زود بود. سی و شش سالگی که وقت رفتن نیست اما نمی دانند که چشم به دنیا نداشتی. نمی دانستند که تو می دانستی که دنیا و آدمهایش همه بهانه اند و هیچ. فکر می کردند اینها شعار است و نمی دیدند آن همه دست و دلبازی و بخشش ات را. آن همه سخاوت جنوبی ات را  که هر تازه آشنایی را هواخواهت می کرد. و حالا مهم این نیست که ترانه تازه ای نمی خوانی. مهم این نیست که موسیقی پاپ یکی از بهترین هایش را در این وانفسای ترانه و ترنم از دست داده است؛ مهم و دریغ این است که ما قدر و بهایت را آن طور که باید ندانستیم. آن طور که باید نشناختیم و نشنیدیمت. حالا تو نیستی. نه اینکه نباشی اما تمام و کمال نیستی. وگرنه تا دریا هست و شروه و شرجی و موجا موج صدایت که عطر عشق را می پراکند. هستی و در دل و دیده ها جا داری. حالا که با مرگ بی حساب شدی، حالا که هر غروب تکیه بر شانۀ لنج می نشینی و با ساز و صدایت خستگی جاشوان و ماهیگیران بندر را به آب می دهی. حالا که با دریا یکی شده ای و هرشب از موج و ماه می توان شنیدت. حالا که منتظریم که کی و کجا دوباره می بینیم و می شنویم تو را. ناصریای بندر را. ناصریای ایران را. ناصریای خودمان را.

              ناصر عبداللهی

 

سعی کرده ام حجم آهنگ ها را کم کنم که زود دانلود شوند. هر کدام بیشتر از ۵۰۰ کیلو بایت نیست. دمو هم که

در زمینه وبلاگ هم گذاشته ام کار خودم است. امیدوارم که خوشتون بیاد.

برای دانلود هم که خودتون می دونید. روی آهنگها کلیک راست می کنید و save target as را می زنید.

درضمن نظر هم یادتون نره.

 

نام آهنگ

شاعر

ملودی

موسیقی

منو ببخش

فرید احمدی

بنیامین

نیما وارسته

یمبو صحنه

محلی

ناصر عبداللهی

ناصر عبداللهی

تنها

جواد شریف پور

فرزاد فرومند

فرزاد فرومند

فصل بهار

حسن کریمی

حسن کریمی

بهنام ابطحی

بهت نگفتم

شایا تجلی

فرزاد فرومند

فرزاد فرومند

خونه

مهدی محتشم صفا

مهرداد نصرتی

مهرداد نصرتی

راز

نیلوفر لاری پور

مهرداد نصرتی

مهرداد نصرتی

دلتنگ

ساناز صفایی

محمدرضا چراغعلی

محمدرضا چراغعلی

مهرعلی و زهرا (س)

فرزاد حسنی

مهرداد نصرتی

مهرداد نصرتی

مهرعلی و زهرا(بی کلام)

 

 

 

دمو

 

 

 

 
 
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10      >>