الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 21 دی 1385
سی دی را بشکن

 

زهرا امیر ابراهیمی

سلام

 

این چند روز که نبودم خانم احمدی زحمت آپ دیت ها را کشیدند . که از ایشون متشکرم.

شاید این مسأله دیگه قدیمی شده باشه و کسی حال خوندن این مطالب رو نداشته باشه.

اما من کوتاه می گم. من فکر می کنم اصلا نباید با صحت و یا عدم صحت این مسأله کار داشت.

یعنی حداقل من نظر مثبت یا منفی خاصی ندارم. ولی اینو می دونم که به عنوان یک ایرانی می تونم

برای یکی از هموطنانم دلم بسوزه. این دختر چه بدی ای در حق اون آدما کرده بود که اینطور خواستن

با آبرو و زندگی اش بازی کنن. زیاد مطلب را کش نمی دهم . قضاوت را اول به خدا و بعد به شما

واگذار می کنم. آهنگی که براتون گذاشتم برای دانلود توسط دو خواننده جوان برای خانم زهرا امیر ابراهیمی

خوانده شده. متن این ترانه زیباست و موسیقی اش به سبک موسیقی های سندی است.

از تمام صاحبان وبلاگ یا وب سایت تقاضا دارم این لینک را با این مطالب یا مطلبی از خودشان

در معرض دید عموم قرار دهند. باشد که عواقب این جو متشنجی که چند ماه پیش بوجود آمد را

بکاهیم. این آهنگ را دانلود کنید و گوش کنید.

نظر هم یادتون نره لطفا

دانلود کنید

این هم متن زیبای این ترانه:

هیشکی نگفت یه دختره
تنها تو این شهر شلوغ
بین نگاه هرزه
مردم سرتاپا دروغ
چه حالی داشت وقتی همه
آرزوهاش مرده بودن
وقتی که دست های پلید
آبروشو برده بودن
هیشکی نفهمید چی کشید
وقتی که مرگشو می دید
توی هجوم نعره ها
هیشکی صداشو نشنید
بدون دروغ نیست
این حرف ها داره صحت
همه ماها شدیم
یه مار چهار و سه خط
ماییم وارث درد
ماییم باعث مرگ
غیرت ایرانی ها رو
صاعقه زد
حرف ها بحث ها
رفت روی اعصاب
شد کابوس برگ
کم کم خواست به صدا دربیاره ناقوس مرگ
دختر ایرانی ناموس تو ناموس من
چرا کاری کردیم خودش بره به پابوس مرگ
چطوری دلمون اومد
با ابروی یه دختر
ما بازی کنیم
که زندگیش بشه مختل
تو کنج اتاق
تکیه داده اون تنها
خدا اشکو به اون
هدیه داده بود شبها
ولی حالا شب و روز
چشم ها تشنه اشک
طوری که دیگه تموم شده بود
چشمه اشک
گفت به خدا
ای خدای من
فقط یه خواهش
به من بگو همه اینها فقط یه خوابه
ولی خواب نیست
دخترک بیدار بود
دخترک بازیچه جماعت بیکار بود
بیمار شد
از تهمت های کثیف و نابجا
ای خدا بده دخترو از دسیسه ها نجات
پس کجا رفته
غیرت مردای این شهر شلوغ
تموم شهر پر شده از مردم سر تا پا دروغ
بیمار شد
از تهمت های کثیف و نابجا
ای خدا بده دخترو از دسیسه ها نجات
تا به حال همچین بلایی سرت نیومده
که اگه بیاد می گی بلا از این بدتر اومده؟
ولی کدوم ما جامونو گذاشتیم جاش
که ببینیم چی می کشه
ما هم بسوزیم پاش
کاش یاس می مرد همچین روزی نبود
که غیرت بمیره به دست یه خنجر عمود
خنجر به دست یکی بود
ماهمکارشیم
که توی جهنم
ما هم با اون هم بالشیم
خطاب به اون پسر
که چقدر می تونی کثیف باشی
کاری که تو کردی بدتر بود از اسید پاشی
تو که حاضری خود را بکشی واسه حسین
تو که محرم رو سیاه می‌پوشی واسه حسین
حسین گفت اگه دین نیست
باشیم آزاد مرد
نه واسه یه سی‌دی کثیف کنیم بازار رو گرم
اون دختر زحمتها کشید
تا به شهرتی رسید
واسه لذت بردن از جسمش
یه مهلتی بدید
گفتید صحبتی جدیده
نوبت همینه
با سرعتی عجیب
چه تهمتی زدید
پس کجا رفته
غیرت مردای این شهر شلوغ
تموم شهر پر شده از مردم سر تا پا دروغ
الکی تبصره نزن
خودتو تبرئه کنی
تو عقل داشتی
خود تو رهبر خودی
ولی دونسته خودت رفتی عقب گناه
پس بشین تو منتظر غضب خدا
ولی نه، ماهی رو هر وقت که از آب بگیری تازه است
پس بدون که راه برای برگشت باز هست
باید راه بست به تبلیغ بیشتر
و سعی کرد برای تبدیل خویشتن
به انسان واقعی
با همه صفات
با انصاف و واقع بین
حاضر واسه دفاع
می گم به اونهایی
که واسه باقی حرف تشنه ان
شک نکن تو همین حالا سی دی رو بشکن

                                                       

چهارشنبه 20 دی 1385
نیما

نیما یوشیج

مرغ آمین

مرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده
رفته تا آنسوی این بیداد خانه
باز گشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه.
نوبت روز گشایش را
در پی چاره بمانده.
 
می شناسد آن نهان بین نهانان ( گوش پنهان جهان دردمند ما)
جور دیده مردمان را.
با صدای هر دم آمین گفتنش، آن آشنا پرورد،
می دهد پیوندشان در هم
می کند از یاس خسران بار آنان کم
می نهد نزدیک با هم، آرزوهای نهان را.
 
بسته در راه گلویش او
داستان مردمش را.
رشته در رشته کشیده ( فارغ از عیب کاو را بر زبان گیرند)
بر سر منقار دارد رشته ی سردرگمش را.
 
او نشان از روز بیدار ظفرمندی است.
با نهان تنگنای زندگانی دست دارد.
از عروق زخمدار این غبارآلوده ره تصویر بگرفته.
از درون استغاثه های رنجوران.
در شبانگاهی چنین دلتنگ، می آید نمایان.
وندر آشوب نگاهش خیره بر این زندگانی
که ندارد لحظه ای از آن رهایی
می دهد پوشیده، خود را بر فراز بام مردم آشنایی.
 
چون نشان از آتشی در دود خاکستر
می دهد از روی فهم رمز درد خلق
با زبان رمز درد خود تکان در سر.
وز پی آنکه بگیرد ناله های ناله پردازان ره در گوش
از کسان احوال می جوید.
چه گذشته ست و چه نگذشته است
سرگذشته های خود را هر که با آن محرم هشیار می گوید.
 
داستان از درد می رانند مردم.
در خیال استجابتهای روزانی
مرغ آمین را بدان نامی که او را هست می خوانند مردم.
 
زیر باران نواهایی که می گویند:
« باد رنج ناروای خلق را پایان.»
( و به رنج ناروای خلق هر لحظه می افزاید.)
 
مرغ آمین را زبان با درد مردم می گشاید.
بانگ برمی دارد:
ـــ« آمین!
باد پایان رنجهای خلق را با جانشان در کین
وز جا بگسیخته شالوده های خلق افسای
و به نام رستگاری دست اندر کار
و جهان سر گرم از حرفش در افسوس فریبش.»
 
خلق می گویند:
   ـــ« آمین!
در شبی اینگونه با بیداش آیین.
رستگاری بخش ـــ ای مرغ شباهنگام ـــ ما را!
و به ما بنمای راه ما به سوی عافیتگاهی.
هر که را ـــ ای آشناپرورـــ ببخشا بهره از روزی که می جوید.»
 
ـــ« رستگاری روی خواهد کرد
و شب تیره، بدل با صبح روشن گشت خواهد.» مرغ می گوید.
 
خلق می گویند:
ـــ« اما آن جهانخواره
( آدمی را دشمن دیرین) جهان را خورد یکسر.»
مرغ می گوید:
ـــ« در دل او آرزوی او محالش باد.»
خلق می گویند:
ـــ« اما کینه های جنگ ایشان در پی مقصود
همچنان هر لحظه می کوبد به طبلش.»
 
مرغ می گوید:
ـــ« زوالش باد!
باد با مرگش پسین درمان
نا خوشیّ آدمی خواری.
وز پس روزان عزت بارشان
باد با ننگ همین روزان نگونسازی!»
 
خلق می گویند:
ـــ« اما نادرستی گر گذارد
ایمنی گر جز خیال زندگی کردن
موجبی از ما نخواهد و دلیلی برندارد.
ور نیاید ریخته های کج دیوارشان
بر سر ما باز زندانی
و اسیری را بود پایان.
و رسد مخلوق بی سامان به سامانی.»
مرغ می گوید:
ـــ« جدا شد نادرستی.»
 
خلق می گویند:
ـــ« باشد تا جدا گردد.»
 
مرغ می گوید:
ـــ« رها شد بندش از هر بند، زنجیری که بر پا بود.»
 
خلق می گویند:
ـــ« باشد تا رها گردد.»
 
مرغ می گوید:
ـــ« به سامان بازآمد خلق بی سامان
و بیابان شب هولی
که خیال روشنی می برد با غارت
و ره مقصود در آن بود گم، آمد سوی پایان
و درون تیرگیها، تنگنای خانه های ما در آن ویلان،
این زمان با چشمه های روشنایی در گشوده است
و گریزانند گمراهان، کج اندازان،
در رهی کامد خود آنان را کنون پی گیر.
و خراب و جوع، آنان را ز جا برده است
و بلای جوع آنان را جا به جا خورده است
این زمان مانند زندانهایشان ویران
باغشان را در شکسته.
و چو شمعی در تک گوری
کور موذی چشمشان در کاسه ی سر از پریشانی.
هر تنی زانان
از تحیّر بر سکوی در نشسته.                   
و سرود مرگ آنان را تکاپوهایشان ( بی سود) اینک می کشد در گوش.»
 
خلق می گویند:
ـــ« بادا باغشان را، درشکسته تر
هر تنی زانان،جدا از خانمانش، بر سکوی در، نشسته تر.
وز سرود مرگ آنان، باد
بیشتر بر طاق ایوانهایشان قندیلها خاموش.»
ـــ« بادا!» یک صدا از دور می گوید
و صدایی از ره نزدیک،
                                      اندر انبوه صداهای به سوی ره دویده:
ـــ« این، سزای سازگاراشان
باد، در پایان دورانهای شادی
از پس دوران عشرت بار ایشان.»
 
مرغ می گوید:
ـــ« این چنین ویرانگیشان، باد همخانه
با چنان آبادشان از روی بیدادی.»
ـــ« بادشان!» ( سر می دهد شوریده خاطر، خلق آوا)
ـــ« باد آمین!
و زبان آنکه با درد کسان پیوند دارد باد گویا!»
ـــ« باد آمین!
و هر آن اندیشه، در ما مردگی آموز، ویران!»
ـــ« آمین! آمین!»
و خراب آید در آوار غریو لعنت بیدار محرومان
هر خیال کج که خلق خسته را با آن نخواها نیست.
و در زندان و زخم تازیانه های آنان می کشد فریاد:
                                   « اینک در و اینک زخم»
( گرنه محرومی کجیشان را ستاید
ورنه محرومی بخواه از بیم زجر و حبس آنان آید)
ـــ« آمین!
در حساب دستمزد آن زمانی که بحق گویا
بسته لب بودند
و بدان مقبول
و نکویان در تعب بودند.»
ـــ« آمین!
 
در حساب روزگارانی
کز بر ره، زیرکان و پیشبینان را به لبخند تمسخر دور می کردند
و به پاس خدمت و سودایشان تاریک
چشمه های روشنایی کور می کردند.»
ـــ« آمین!»
 
ـــ« با کجی آورده های آن بداندیشان
که نه جز خواب جهانگیری از آن می زاد
این به کیفر باد!»
ـــ« آمین!»
 
ـــ« با کجی آورده هاشان شوم
که از آن با مرگ ماشان زندگی آغاز می گردید
و از آن خاموش می آمد چراغ خلق.»
                        ـــ« آمین!»
 
ـــ« با کجی آورده هاشان زشت
که از آن پرهیزگاری بود مرده
و از آن رحم آوری واخورده.»
ـــ« آمین!»
 
ـــ« این به کیفر باد
با کجی آورده شان ننگ
که از آن ایمان به حق سوداگران را بود راهی نو، گشاده در پی سودا.
و از آن، چون بر سریر سینه ی مرداب، از ما نقش بر جا.»
ـــ« آمین! آمین!»
*
و به واریز طنین هر دم آمین گفتن مردم
( چون صدای رودی از جا کنده، اندر صفحه ی مرداب آنگه گم)
مرغ آمین گوی
دور می گردد
از فراز بام
در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور
می شکافد جرم دیوار سحرگاهان.
وز بر آن سرد دوداندود خاموش
هرچه، با رنگ تجلّی، رنگ در پیکر می افزاید.
می گریزد شب.
صبح می آید.
 
    تجریش. زمستان1330

                                                                                  
چهارشنبه 20 دی 1385
کی بود کی بود من نبودم

ما کتابدارها وقتی اسم کتاب و کتابخونه میاد گوشمون تیز میشه. کتابخونه مجلس که دیگه جای خود داره.این خبر رو بخونید:

وصیت نامه مظفر بقایی به زودی منتشر می شود

به اعتقاد برخی از مورخین وصیت نامه مظفر بقایی یکی از رجال دوره پهلوی که گفته می شود اسرار قتل افشار طوس را افشا می کند در صندوق کارپردازی مجلس نگهداری می شود .

به گزارش خبرنگار کتاب مهر ، وصیت نامه مظفر بقایی که به گفته استاد عبد الحسین حائری در صندوق کارپردازی مجلس شورای اسلامی نگهداری می شود حاوی اسرار قتل افشار طوس است که بیش از 50 سال قبل رخ داده و در طول بیش از نیم قرن گذشته همواره به عنوان یکی از اسرار کودتای 28 مرداد 1332 محسوب می شده است.

مظفر بقایی نمانیده دوره هفدهم مجلس شورای ملی که گفته می شود در این قتل دست داشته است وصیت نامه ای نوشته که به اعتقاد برخی مورخین پرده از این راز کنار می زند.

با قول مساعد دکتر حداد عادل در هفته گذشته مبنی بر گشایش در صندوق کارپردازی مجلس شورای اسلامی همزمان با صدمین سال صدور فرمان مشروطیت به نظر می رسد این سند با اهمیت تاریخی نیز منتشر شود.

افشار طوس کیست ؟

سرتیپ افشار طوس در اول بهمن سال 1331 شمسی از سوی دکتر محمد مصدق به عنوان رئیس جدید شهربانی کل کشور  منصوب شد.

وی در دوران نخست وزیری دکتر مصدق نقش فعالی را در کشور ایفا کرد . اودر توطئه ای که دست مخالفان نهضت ملی در آن دیده می شد توسط سرتیپ علی اصغر مزینی به قتل رسید.این قتل در تاریخ معاصر ایران تا کنون به عنوان یک مساله  و معضل نا مشخص در آمده بود . گفته اند او  مهم ترین عاملی بود که رفراندوم و انحلال مجلس هفدهم از سوی مصدق  را سبب شد .

گفته می شود افشار طوس به دست ماموران  MA 6 سازمان جاسوسی انگلستان و برخی اعتقاد دارند افسران مطیع محمد رضا شاه پهلوی که تحت امر رشیدیان ها کار می کردند افشار طوس را در آوریل 1953 ربودند. افشار طوس پس از ربوده شدن در محیطی امن نگهداری  شد . شاید  کشتن وی به منظور تحت فشار قرار دادن دولت مصدق بوده است .

در فروردین1332  رییس شهربانی، سرتیپ افشار طوس، ساعت 9 شب در خیابان خانقاه از اتومبیل خود پیاده شد و به مقصد نامعلومی رفت و بازنگشت.تا اینکه در اردیبهشت در غاری در نزدیکی ده تلو با حضور سرتیپ مزینی، سرتیپ منزه و چند افسر دیگر به قتل رسید و جنازه او در کوه های لشکرک،  در شمال تهران، پیدا شد.   مدتی بعد دکتر حسین فاطمی در ملاقات با هندرسن در مورد قتل افشار طوس و نقش پسر آیت الله کاشانی مطالبی اظهار داشتو پس از آن فرمانداری نظامی تهران اعلامیه ای در مورد 8 تن عاملان قتل سرتیپ افشار طوس منتشر کرد و در پی آن سرلشکر زاهدی از سوی بازپرس نظامی احضار گردید. اما او همراه با مصطفی کاشانی، شمس قنات آبادی و بقایی به مجلس رفت و در آنجا متحصن گردید.

اندکی بعد اعلام شد که وزیر دادگستری در نامه ای به رئیس مجلس دکتر بقایی را به معاونت در قتل افشار طوس متهم دانسته و برای تکمیل تحقیقات، تقاضای سلب مصونیت پارلمانی از وی کرده است. دکتر سنجابی در مجلس به اتهامات بقایی در خصوص شکنجه متهمان قتل افشار طوس پاسخ گفت.

محمد ترکمان در کتاب " توطئه ربودن و قتل افشار طوس " این را به طور دقیق بررسی و موشکافی کرده است :

"سرویسهای جاسوسی انگلستان و آمریکا به این نتیجه رسیدند که با ربودن و به قتل رساندن یاران مصدق زمینه سقوط او را فراهم آورند سازمان M1-6  در جهت تضعیف دولت مصدق و آماده سازی زمینه کودتا ، این

برنامه را تهیه دیده بود ، قرار بازداشت زاهدی ، بقایی و شماری از همدستان آنها به اتهام مشارکت در این خیانت صادر شد ولی آیت الله کاشانی در مقام ریاست مجلس شورای ملی موجبات تحصن زاهدی را در مجلس فراهم ساخت ، بقایی که نیز از مصونیت پارلمانی برخوردار بود بازداشت نگردید" .

محمد ترکمان این اطلاعات را بر اساس اسناد سفارت آمریکا به دست آورده است همچنین دکتر مارک گازیو روسکی در کتاب " کودتای 1953 " که از سوی غلامرضا نجاتی ترجمه شده است بر اساس اطلاعات منابع آگاه که هرچند گاه نام آنها را فاش نکرده است قتل افشار توس را متوجه آمریکایی ها می داند.

آشنایی با مظفر بقایی

به گفته دکتر حسین آبادیان " دکتر مظفر بقایی کرمانی، سیاستمداری بود که در جوانی به آموزه های اخلاق و فلسفه روی آورده بود، بعدها پایش به دانشگاه سوربن فرانسه هم کشانده شد. با این وصف کمتر از پندارهای فلسفی و پندهای اخلاقی در سیاست ورزی سود جست. او مدافع شاه بود و از مخالفین برجسته لیبرالها و کمونیست ها.

یکی از حوادث مهمی که در آن زمان اتفاق می افتد و بقایی در کتاب خاطرات خود خیلی راحت از کنارش می گذرد، ماجرای قتل افشار طوس است. بقایی خیلی به اختصار از کنار این موضوع رد می شود. به اعتقاد دکتر آبادیان مساله اساسی این است که اگر بقاییی دخالتی در این ماجرا نداشته،حداقل یک اعلامیه و یا متنی از خود باقی می گذاشت که به طور مستدل و منطقی دخالت خود را در این ماجرا رد کند، در حالی که نه در این کتاب و نه در جاهای دیگر ما نمی بینیم که به طور محکمه پسندی از خودش دفاع کرده باشد، به علاوه این که یکی از چهره های کلیدی اطراف دکتر بقایی، حسین خطیبی بوده است که معروف است که متهم ردیف اول قتل افشار طوس بود".

 

این خبر رو هم بخونید:

 

وصیت نامه مظفر بقایی در صندوق کارپردازی مجلس نیست

 

پژوهشگران تاریخ معاصر ایران معتقدند وصیتنامه مظفر بقایی که در صندوق کارپردازی مجلس نگهداری می شد می تواند برخی از حقایق پنهان تاریخ ایران را بازگو کند ولی برخی محققین که به تازگی موفق به دیدن این صندوق شده اند خبر از گم شدن این سند می دهند .

به گزارش خبرنگار مهر ، برخی از کارکنان مجلس شورای اسلامی و محققین که به تازگی و در چندین نوبت محتوای صندوق کارپردازی مجلس را ( بعد از گذشت 30 سال که هیچ پژوهشگری به این صندوق دسترسی نداشت ) مورد بررسی قرار داده اند خبر می دهند که گویا وصیت نامه مظفر بقایی که حاوی اسرار مهمی از دوره دولت ملی دکتر محمد مصدق بود از این صندوق مفقود شده است .

سید محمد علی ابهری رئیس کتابخانه مجلس و همچنین استاد عبدالحسین حائری پیش از این و قبل از بازگشایی صندوق مذکور به خبرنگار مهر اعلام کرده بودند که وصیت نامه بقایی به طور حتم در این صندوق نگهداری می شود به جز اینها استاد مرحوم محمد محیط طباطبایی که سالهای زیادی در کتابخانه مجلس حضور داشته است این موضوع را تایید کرده بود .

هم اکنون با بازگشایی این صندوق آشکار شده است که مهر و موم پاکتی که اسناد مربوط به مظفر بقایی ( شامل " مشروح مذاکرات دادگاه پیگیری قتل افشار طوس - رئیس شهربانی دولت ملی دکتر محمد مصدق - به همراه برخی از اسناد خصوصی و همچنین متن وصیتنامه وی ) در آن نگهداری می شد باز شده و وصیتنامه مذکور از درون آن برداشته و هم اکنون مفقود محسوب می شود.

بنا به شواهد تاریخی بسیار این وصیت نامه در پاکت مذکور نگهداری می شده است و هم اکنون مشخص نیست چه فردی مهر و موم پاکت را باز کرده و این سند را برداشته است .

سید محمد علی ابهری عضو شورای سیاستگذاری صندوق کارپردازی و رئیس کتابخانه مجلس در این باره به مهر، گفت : من از محتوای اسناد صندوق به طور کامل اطلاع ندارم چون در گروه کارشناسی بررسی اسناد نیستم و تنها در شورای سیاستگذاری حاضرم اما اگر این سند با ارزش تاریخی گم شده باشد طبیعتا بخش مهمی از تاریخ دوران حکومت دکتر مصدق مخفی می ماند و این برای سابقه تاریخی و ذهنیت تاریخی ملت ما مهم است .

وی تصریح کرد : کسی که این سند را از درون صندوق کارپردازی مجلس برداشته به تاریخ ایران خیانت کرده  است و من البته احتمال نمی دهم نباشد چون شواهد تاریخی حکایت از این دارد که این وصیت نامه باید در این صندوق باشد .

رئیس کتابخانه مجلس در مورد سارقان احتمالی این سند با ارزش از صندوق کارپردازی مجلس گفت : بعد از انقلاب این سند در صندوق وجود داشت و در ده سال اخیر هم کسی که نفعی از گم شدن این سند ببرد را نمی شناسیم که به این صندوق دسترسی داشته باشد و اگر در سالهای نخست انقلاب بود می توانسیتم احتمال دهیم چه کسی در این اتفاق دست داشته است. ولی اگر واقعا این سند در ده سال اخیر توسط کسی مفقود شده باشد ، حتما دستش رو می شود .

گفتنی است وصیتنامه "مظفربقایی" حاوی اسرار قتل افشار طوس است که بیش از 50 سال قبل رخ داده و در طول بیش از نیم قرن گذشته همواره به عنوان یکی از اسرار کودتای 28 مرداد 1332 محسوب می شده است ، مظفر بقایی نمانیده دوره هفدهم مجلس شورای ملی که گفته می شود در این قتل دست داشته است وصیت نامه ای نوشته که به اعتقاد برخی مورخین پرده از این راز کنار می زند

 

 

 حالا قضاوت با شما. این دوتا خبر رو چه جوری می شه به هم ربط داد؟ هر چی آدم می خواد خوش بین باشه نمی شه. نمی ذارن.

پانویس:

۱.منبع هر دوخبر mehrnews بود

۲.من قلم که ندارم. ولی برخلاف آقای حبیب الله زبانم تا دلتون بخواد تنده.

دوشنبه 18 دی 1385
ویژه نامه عید غدیر خم

 

یا علی

با سلام و عرض تبریک ویژه به مناسبت عید سعید غدیر خم. ارادتمند شما نسیم شمال هستم. البته قبلاً اسمم « رضا حبیب اله » بوده. تازه شدم نسیم ! پست ویژه ای که قولشو داده بودم آماده شد. امیدوارم خوشتون بیاد . اگه هم نیومد به بزرگی خودتون ببخشید. در بخش نظرات هم میتونید هر چی دلتون خواست بهم بگید !

سعی کردم قسمتها را از هم جدا کنم تا راحت تر بتونید استفاده کنید. زیاد پیشرفته نیست. از یه وبلاگ نویس تازه کار بیشتر از این توقع نیست ! ولی فکرمی کنم برای شروع بد نیست. اول فهرست رو بخونید . اگه خوشتون اومد ادامه بدین. اگه هم نیومد وقت با ارزشتون رو تلف نکنین و برید به سراغ وبلاگ ها و سایتهای پیشرفته تر و بهتر!!

 

فهرست:

         1 ـ  درباره غدیر

         2 ـ  داستان جدی

         3 ـ  داستان طنز

         4 ـ  شعر در مدح حضرت امیر علیه السلام

         5 ـ  شعر طنز

         6 ـ  کاغذ دیواری ( Wallpaper )

         7 ـ  دانلود موسیقی و مدیحه مربوط به مولا علی علیه السلام

         8 ـ  خواندنی ها

         9 ـ  دانلود ویژه

         10 ـ حرف آخر

& درباره غدیر

داستان غدیر خم

سال دهم هجرت بود و پیامبر از آخرین سفر حج خود باز می گشت، گروه انبوهی که تعدادشان را تا صد و بیست هزار رقم زده اند او را بدرقه می کردند تا این که به پهنه بی آبی به نام غدیر خم رسیدند.

نیم روز هیجدهم ذی الحجه بود که ناگهان پیک وحی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله  نازل شد و از جانب خدا پیام آورده که: «ای رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنین نکنی رسالت او را ابلاغ نکرده ای و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد کرد» پیامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بیابان بی آب و در زیر آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبری از جهاز شتران برای پیامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روی به مردم کردند. ابتدا خدای را سپاس فرموده و از بدیهای نفس اماره به او پناه جست و فرمود: ای مردم بزودی من از میان شما رخت بر می بندم، آنگاه می افزاید چه کسی بر مومنین در ارزیابی مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است همه یک سخن می گویند خدا و پیامبر داناترند.

 رسول گرامی می فرماید: آیا من به شما از خودتان اولی و سزاوارتر نیستم و همگان یک صدا جواب می دهند که چرا چنین است. آنگاه فرمود: من دو چیز گرانبها در میان شما می گذارم یکی ثقل اکبر  که کتاب خداست و دیگری ثقل اصغر که اهل بیت منند. مردم، بر آنان پیشی نگیرید و از آنان عقب نمانید. آنگاه دست علی (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد که همگان او را در کنار رسول خدا دیدند و شناختند.  سپس فرمود: خداوند مولای من و من مولای مومنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. ای مردم هر کس که من مولا و رهبر اویم این علی هم مولا و رهبر اوست و این جمله را سه بار تکرار کرد و چنین ادامه داد: پروردگارا، دوستان علی را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدایا علی را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران این خبر را به غایبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقی بود که دوباره آهنگ روح بخش وحی گوش جان محمد صلی الله علیه و آله را نواخت که:‌ «امروز دینتان را برایتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پایان رساندم و اسلام را به عنوان دین برایتان پسندیدم» و بدین سان علی (ع) از جانب خداوند برای جانشینی پیامبر (ص) برگزیده شد.

  

سندیت واقعه غدیر خم

 مرحوم علامه امینى در کتاب الغدیر خود  نام راویان  حدیث غدیر را به ترتیب زمان زندگى ذکر کـرده اسـت:
در میان اصحاب رسول خدا (ص ) 110 نفر،
در میان تابعین 84 نفر،

در میان علماى قرن دوم هجرى 56 نفر،
در میان علماى قرن سوم هجرى 92 نفر،
در میان علماى قرن چهارم هجرى 43 نفر،
در میان علماى قرن پنجم هجرى 24 نفر،
در میان علماى قرن ششم هجرى 20 نفر،
در میان علماى قرن هفتم هجرى 21 نفر،
در میان علماى قرن هشتم هجرى 18 نفر،
در میان علماى قرن نهم هجرى 16 نفر،
در میان علماى قرن دهم هجرى 14 نفر،
در میان علماى قرن یازدهم هجرى 12 نفر،
در میان علماى قرن دوازدهم هجرى 13 نفر،
در میان علماى قرن سیزدهم هجرى 12 نفر،
در میان علماى قرن چهاردهم هجرى 19 نفر.

 

حدیث غدیر در کتب معتبر اهل سنت از جمله در کتاب «مسند» امام احمد حنبل، در «سنن» ترمذى، «مسند احمد» و در «مستدرک» حافظ ابن عبداللّه حاکم نیشابورى  به مضامین مختلف ذکر شده است.

 

مفهوم عید

هیجدهم ذی الحجه روز غدیر خم را مسلمین خصوصا شیعیان عید شمرده اند.  لغویون عید را از مشتقات ماده "ع و د" به معنای بازگشت می دانند و در  نوروز بازگشت حیات را به پیکر سرد گرامی می دارند، حیاتی که در هجوم خزان به سردی می گراید و در بیداد سرمای زمستان تا مرز نیستی پیش می رود تا آنجا که  گویی هرگز نبوده است. 

در مقام تطبیق این نکته با موازین مکتبی و مذهبی باید گفت عید آدمی بزرگداشت بازگشت حیات معنوی انسان است. در چنین باوری نوروز انسان روزی است که وی به خویشتن باز گردد و گمشده اش را دریابد. مثلا در ماه مبارک رمضان آدمی بعد از سی روز جهاد و مجاهده با نفس سرکش تمام ناخالصی های وجودش را ذوب می کند تا عبودیت ناب در آن تجلی کند و آنگاه عید فطر است. پس عید  اسلامی بازگشت حیات است و تعیین آن بر عهده شرع اقدس. غدیر بنا بر این تفسیر هر دو شرط را دارد یعنی هم بازگشت به خویشتن است و هم از طرف شرع مشخص شده است. غدیر بازگشت حیات دوباره اسلام است، علاوه اینکه عید غدیر تشریع هم شده است.

در زیر به نمونه هایی از روایاتی که غدیر را عید شمرده اند اشاره می شود  :

فرات بن ابراهیم کوفی از امام صادق علیه السلام نقل می کند که ایشان به نقل از پیامبر اکرم فرمودند :یوم غدیر خم افضل اعیاد امتی ؛روز غدیر بزرگترین عید امت من است .حسن بن راشد می گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم: غیر از عید فطر و قربان برای مسلمانان عید دیگری هم هست؟ فرمودند: بلی و این عید از آن دو عید  دیگر با فضیلت تر است  .گفتم کدام روز است ؟فرمود: روز هیجدهم ماه ذی حجه عید غدیر خم .عرض کردم: قربانت شوم در آن روز چه اعمالی انجام دهیم؟ فرمودند: روزه بگیرید بر محمد و آلش صلوات بفرستید ...... یقین بدانید انبیا علیهم السلام روزی که وصی خود را نصب می کردند امر می کردند که آن روز  را جشن بگیرند.

 وقتی به سیره ائمه و پیامبر اکرم مراجعه می شود در می یابیم که پیامبر و  امیر مومنان و سایر ائمه با روز غدیر به عنوان یک عید برخورد کرده و  مسلمانان را به تبریک و تهنیت گفتن به هم دعوت کرده اند. امام حسن علیه السلام روز عید غدیر در کوفه مهمانی بزرگی برپا می داشتند.

 امام علی با فرزندان و گروهی از پیروانش بعد از نماز برای شرکت در مجلس  به منزل امام حسن علیه السلام می رفتند .و پس از اتمام مهمانی امام حسن علیه السلام  هدایایی به مردم اعطا می فرمود .لذا این حرکت امام حسن علیه السلام موجب شد مردم به روز عید غدیر عادت کنند.

 

اعمال غدیر 
 
حادثه غدیر حادثه بزرگی است و عید غدیر عیدی بزرگ و شاید شریفترین عید مسلمانان است. در بیان ائمه علیهم السلام برای این روز بزرگ اعمالی وارد شده   است که به برخی از آنان اشاره می شود:
 1
ـ تحکیم بیعت با ولایت
 
همانگونه که پیامبر اکرم بعداز نصب امام علی علیه السلام به امامت مسلمین به جماعت مسلمانان امر کرد که با او بیعت کنند در سالروز آن حماسه جاوید پیامبر تجدید آن بیعت سفارش شده است. لذا زیارت امیرالمومنین و سایر ائمه مستحب است. به همین منظور ادعیه زیادی نیز وارد شده است.
 2
ـ اظهار سرور و شادمانی
 
در وصف شیعه و شیعیان گفته شده است که به شادی ما ائمه شادند و به حزن ما محزون و مسلم است که عید غدیر شادی بخش ترین عید ائمه است و شادمانی شیعه  در این روز فرض است و هارون گوید در روز هیجدهم ذیحجه خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم که فرمود: حقا که روز غدیر روز عید فرح و سرور است .در روز عید غدیر اظهار فرح و  امیر المومنین علی علیه السلام نیز فرمودند :
 در روز عید غدیر اظهار فرح و شادمانی کنید و برادران مسلمان خود را نیز شاد گردانید.

 3
ـ مصافحه کردن
 
مصافحه یا دست دادن از آداب اسلامی است و در روز عید غدیر به آن تاکید بیشتری شده است. امام علی علیه السلام فرمودند: روز عید غدیر هنگامی که  یکدیگر را ملاقات می کنید با هم مصافحه کنید.
 
ذکر مخصوص این روز نیز هنگام مصافحه سفارش شده است؛  الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین  بولایت امیرالمومنین و الائمه علیهم السلام   .ترجمه سپاس خدای را که ما را از جمله درآویختگان به ولایت امیرالمومنین علی  و ائمه علیهم السلام قرار داد. 
 4
ـ پیمان اخوت و برادری
 
از برنامه های اسلام ایجاد اخوت و برادری است. و به همین منظور پیامبر اکرم  بین مسلمانان مهاجرین و انصار پیمان برادری بست و با پیمان اخوت علی را با خویش برادر نمود و در برخی از زیارات که خطاب به پیامبر می خوانیم: السلام علیک و علی اخیک علی بن ابیطالب علیه السلام یعنی سلام بر تو و برادرت علی اشاره به همین برادری است .پیمان برادری و عقد اخوت بستن از اعمال وارده در روز غدیر است و صیغه  مخصوصی دارد که در مفاتیح الجنان آمده است.
 5
ـ احسان و انفاق
احسان و انفاق از دستورات ویژه اسلامی است. اما در ایام بزرگ مثل عید غدیر بر  آن تاکید بیشتری شده است. در سیره امام حسن علیه السلام است که ایشان روز عید غدیر مهمانی می داد و شخص  امام علی علیه السلام نیز در آن مراسم شرکت می کرد .
 6
ـ صله رحم 
صله رحم از پسندیده ترین آداب اسلامی است و شرع مقدس اسلام بر مطلب تاکید فراوان نموده است. اما در روز عید غدیر بر این نکته سفارش بیشتری شده است. امام صادق علیه السلام می فرماید: از کارهایی که در روز عید غدیر مستحب است صله رحم است.
 7
ـ رفع حاجت مومنان
رفع حاجت مومنان از جمله اعمالی است که اسلام برای آن ارزش خاصی قائل شده  است و ائمه آن را از چند طواف برتر می دانند. در روز غدیر این عمل فضیلت بیشتری دارد. امام علی علیه السلام فرمودند :
کسی که مومنان را در روز غدیر تکفل کند نزد خدای متعال من ضامنش هستم  که از کافر شدن و پریشان شدن در امان باشد یعنی رفع حاجت مومنان سبب عاقبت به خیری است .
8
ـ غسل کردن و لباس نو پوشیدن 
امام صادق علیه السلام فرموده اند در روز عید غدیر پاکیزه ترین لباسهای خود  را بر تن بپوش. با غسل طهارت معنوی حاصل می شود و با  نظافت طهارت ظاهری.
9
ـ تشکیل اجتماع 
در روز عید غدیر به جهت یادآوری روزی که پیامبر به امر خداوند علی علیه السلام  را به امامت امت اسلامی نصب کرد، بجاست در مراکز گوناگون گرد آییم و به یاد آن روز بزرگ و ثمراتش شادمان باشیم. ائمه سفارش کرده اند که به جهت  یادآوری مقام محمد صلوات الله علیه و آل او علیهم السلام اجتماعات تشکیل بشود .و خود نیز از این گونه اجتماعات برپا می داشتند .
10
ـ  دعا روزه و عبادت
روزه و دعا از اعمالی است که در همه اعیاد مورد سفارش و تاکید است خاصه در روز عید. غدیرحسن بن راشد گوید: از امام صادق علیه السلام درباره عید غدیر  پرسیدم و حضرت فرمود: این عید از عید قربان و فطر برتر است. آن روز را روزه بگیرید و بر محمد و آلش زیاد صلوات بفرستید.

 

& داستان جدی

 

این قوم ... نرفته

هیاهوئی در راهرو پیچید. پیشخدمت وارد شد و گفت
« آقا یه عده باباشمل آمدن وایسّادن توراهرو همشونم جاهلن. میخواهن شمارا ملاقات کنن. هرچی بهشون میگم که رئیس مهمان دارن قبول نمیکنن. میگوین ماهم مهمان خدا هستیم وبایسّی آقا رئیس را زودتر ببینیم کارمون مهمه.»
عادل گفت «بگو بیان تو.»
دربازشد. یک عده کلاه مخملی همه پت وپهن و یقه باز، سبیل کلفت با هیکل های بزن بهادری با کفش های پاشنه خوابیده لخ لخ کشان صف کشیدند پای دیوار مقابل میز رئیس. عادل که به احترام آن عده بلند شده بود و چشمش به در روی نفراتی بود که وارد میشدند. یکی رو به عادل گفت
«تمومه دیگه. کسی نیست. شما بفرمائین بنشینین پشت میزتان آقای رئیس.»
عادل نگاهی به آن عده کرد. همه یقه باز، با سینه های پشم آلو با لباس های نو و تمیز.
آن که وسط ایستاده بود وسبیل های پهنی داشت، تسبیح دانه درشتش را گذاشت توی جیب شلوار و با کف دست چپ از روی پیراهن یقه باز سیاه،
سینه را مالش داد. رفتارش نشان میداد که سخنگوی آن عده است. گفت
«عرض کنم خدمتتون که ..». چشمش افتاد به کشباف که با کنجکاوی آن عده را تماشا میکرد. اشاره کرد به او از آقای عادل پرسید
«ایشان از محارمن؟»
عادل بالبخندی خودمانی گفت
« بلی ایشان آقای کشباف شوهر خواهرم ...» سخنگو پرید وسط حرف عادل گفت
«پس از خودمونه!»
عادل کشباف رانگاه کرد. بعد خیره شد به سخنگو. نگاهش می گفت که درانتظار است. سخنگو گفت
« بلی درسته متوجهم. ما که متوجهیم دیگه شما وقت زیادی ندارین. چاکرت عباس چاله.» و بعد یک یک دوستانش را معرفی کرد تا رسید به نفر سیزدهمی گفت «رسول مچل!» غرض از مزاحمت اینست که ما آمده ایم حضور شوما تا زندانی هایی که زیر هزارتومن هستن اسماشونا به ما بدین حدود شصت و پنج تا ...»
رو کرد به یکی از دوستانش پرسید
«ببینم اکبر ننه، بودجه چقده بود؟» مخاطبش گفت
«شربت اغلی پنج تومن خواست. میرحجازی چهار هزار و هفتصد تا کدومشو باس حساب کنم.؟»
سخنگو گفت «همون گرونه راباس محاسبه کنی. شربت اغلی را. ما که گدا نیسّیم . یه بار اتفاق میفته درهمه عمرمون.»
رو کرد به رسول مچل که از همه شون مسن تر به نظر میرسید گفت «درس میگم یانه؟» رسول مچل که با تسبیح بازی میکرد، نگاهش از پشتِ شیشۀ پنجره رفته بود به دیوار آن طرف حیاط که روی هره بالای پنجره ای دو کبوتر درحال عشقبازی بودند، کمی دیرتر پاسخ داد و گفت «البته که درسته. مولا یارت داش عباس.» سخنگو گفت « بزن بریم اکبر ننه چقد میشه زودباش دیگه بگو آقای رئیسا زیاد معطل نکن کار و زندگی دارن اینا.» اکبر ننه خیلی سریع پاسخ داد «شصت و پنج تا.»
سخنگو رو به عادل گفت «ما جمعن شصت و پبجزارتومن بودجه داریم که ... » حرفش را برید و کلاه شاپوی سیاه رنگ و بزرگش را ازسرش برداشت که به طرز رقت باری طاس بود با چند جای زخم و بریدگی خط خطی. اما نه از آن خط خطی های قمه زنی های عاشورا. دست برد جیبش پنج هزارتومان شمرد و آرام زیرلب گفت «اول دشت به نام مولا علی. اللهم صل علی ...» و صدای صلوات زیر سقف اتاق رئیس زندان پیچید.
آقای عادل و کشباف همدیگر را تماشا میکردند و نمیدانستند منظور آن عده ازاین کارها چیست.. پول را انداخت توی کلاهش. بعد کلاه را گرفت جلو نفرات دست راست تا یک یکی پول ریختند توی کلاه و بعد رفت سراغ نفرات دست چپ و رسید به آخرین نفر که همان رسول مچل بود و او نیز سهم خود راانداخت توی کلاه. سخنگو کلاه شاپوی پر از اسکناس را گذاشت روی میز عادل و بعد از مرتب کردن اسکناس ها گفت
«مال شما. ولی هرچه زودتراین کارو بکنین. خواهش میشه. یعنی شب عیدی برن خونه هاشون. پیش زن و بچه هاشون باشن.»
نگاهی کرد به دوستانش و چانه اش را خاراند و گفت «خب.» بعد از پشت پنجره بیرون را نگاه کرد و رو به عادل گفت
«خب مامیریم گشتی تولاله زار و اونطرفا بزنیم بعد از ظهری برمیگردیم این جا. البته حضورتان. تا اون موقعم که کارا تموم شده دیگه. یاحق مرخصیم.»
سپس روکرد به کشباف و گفت
«شومام لطفن آقا رئیسا کمک کنین که زودتر این کارتموم بشه.»
آقای عادل گفت
«مقررات اینه که این پول را به صندوق بپردازید رسید بگیرید درست نیس که من از شما این همه پول را قبول کنم. اداره مقررات ... » سخنگو پرید وسط حرف عادل و گفت «نه آقای رئیس ما حضورتون عرض کردیم صندوق مندوق و مقررات حالیمون نیس. خودتان این زحمت را بکشین مولا یارتون. گذشته از اون صندوق از ما نمیپرسه برای چه این پولارو میدین؟ ما چه جوابی داریم به اون بنده خدا بدیم؟»
و راه افتادند و رفتند بیرون. صدای لخ لخ کفش های آن عده روی موزائیک های راهرو اداره زندان هنوز به گوش میرسید که پیشخدمت وارد شد و گفت «اینا گفتند بعد از ظهربرمیگردیم.» وقتی چشمش به پول های روی میز افتاد گفت وای خدا! این ها برای چه این همه پول را دادند شما چرا گذاشتین روی میزتان؟ دردسر نشه آقا.»
عادل گفت «ـبرو آقای شریفان را بگو زود بیاد اینجا.»
پیشخدمت که هنوز چشمش روی پول ها بود گفت «کدام یکی راآقا، صندوق یا بازرسی؟»
عادل گفت «صندوق را. رئیس صندوق را زودتر بگو بیاد.»
با نظارت عادل با کمک دو کارمند دیگر لیست زندانیان زیر هزارتومنی آماده شد. همه شان را خبر کردند که وسایلشان را جمع کنند. غروب آزاد خواهند شد. زندانیان مفلوک ناباورانه به همدیگر نگاه کردند. ولوله بین زندانیان افتاد و شایعه به سرعت در زندان پیچید که از طرف دولت به خاطر شب عید بخشوده شده اند.
عادل مجبور شد بین زندانیان برود و توضیح بدهد. رفت و گفت
«یک عده از داش مشدی های میدان آمدند و پولی دادند و شما را آزاد کردند.»
نم نم باران تازه شروع شده بود که آن عده برگشتند. آقای کشباف درکریدور منتظر بود که آن ها برگردند تا هدف و انگیزه کارشان را بپرسد. سخنگو با دیدن آقای کشباف که یادداشتی دستش بود و مشغول شمردن و جمع زدن نفرات بود پرسید:
«داشی کار تمومه؟»
کشباف پاسخ داد «بلی تمومه ولی میخواستم بدونم منظورتان ازاین کارا چیست؟ ... »
سخنگو حرفش را قطع کرد و گفت
«مهم نیس داشم یه کمی دندون رو جیگر بزا ... چند نفرن؟»
کشباف که آخرین رقم را جمع زده بود گفت «هشتاد و شش نفر.»
مرد داد زد « مسّبتا شکر»
و صدایش توی کریدور پیچید.
مرد با ناباوری رو به دوستانش گفت
«می بینین! 86 نفر حالا بگیر با زن و بچه هاشون!»
بعد هر دو دستش رابهم زد و گفت « جل علا! پسر این که یه قشون میشه!» و رفتند توی اتاق عادل.
ازدحام و سر و صدای حیاط زندان غیرمنتظره بود. کارمندان اداره پشت پنجره ها ایستاده و تماشا میکردند. پاسبان ها آن عده را درحلقه خود تا در خروجی هدایتشان میکردند. دربیرون دو نفر درانتظار بودند و به هریک پولی میدادند برای سورسات شب عید. وقتی همگی مرخص شدند آن دو نیز دراتاق عادل به دوستان خود پیوستند.
این بار نیز سراپا به همان ترتیب که صبح ایستاده بودند جلوی میز عادل صف بستند. سخنگو در جعبه شیرینی را که یکی ازآنها روی میز گذاشته بود باز کرد و رو به عادل گفت
«آقای رئیس حالا من یک یک این دوستانم که از این لحطه «حاجی» شدند به شما معرفی میکنم. حاجی واقعی ها! نه از اونا که میرن اونجارا هم .... استغفرالله ... حالا بفرمایین کامتونا شیرین کنین. از رسول مچل شروع میکنم که شده حاج رسول» و یک شیرینی داد به رسول مچل و رویش را بوسید و گفت « قبول باشه حاج رسول.» به همان ترتیب با همه دوستانش روبوسی کرد و حاجی شدنش را تبریک گفت. تا نوبت رسید به خودش. رسول مچل نزدیک شد و یک نان خامه ای را به سخنگو داد. رویش را بوسید و گفت
«حاج عباس تو خیرات کردی و بانی این کارخیر شدی برامون. خدا پدر و مادرت را بیامرزه»
اشک درچشمانش حلقه زد.
سخنگو که احساس کرد سکوت غم آلود، فضا را متأثر کرده یکباره فریاد کشید
«دسته حاجی ها مرخص.»
و با تعظیم سر از اتاق عادل بیرون رفتند.
 ....  برای مطالعه آثار این نویسنده از وبلاگ های زیر دیدن کنید  ....

www.naghdha.persianblog.com

www.ketabsanj.blogspot.com

 

& داستان طنز

قصه بمبی که سه تا سیم داشت

یک روز « آقای ایکس » یک بمب ساعتی پیدا کرد که سه تا سیم داشت: سبز، سفید و قرمز. آقای ایکس تصمیم گرفت کاری به کار بمب نداشته باشد. اما بعد وقتی کمی فکر کرد یکهو دچار تورم حاد حس مسئولیت شد و کمی هم وجدان در گرفت... آقای ایکس همیشه دچار این دو عارضه می شد. دکتر گفته بود این بیماری علاج ناپذیراست و فقط برای کم کردن در برایش توی نسخه چیزهایی نوشته بود که هر دو سه ماه یکبار استفاده کند.

خلاصه،‌ اولین چیزی که به نظر آقای ایکس رسید، این بود که زنگ بزند به پلیس...

 

آقای پلیس پرسید: گفتی چند تا سیم دارد؟

آقای ایکس جواب داد: سه تا ... سبز و سفید و قرمز...

آقای پلیس پشت خط با چند نفر مشورت کرد. کمی معطل کرد و بعد جواب داد: آقا معذرت می خواهم... شرمنده، اما بمب شما یک بمب غیر استاندارد است. بمبهای ساعتی استاندارد مثل توی فیلمها دو تا سیم دارند. آبی و قرمز. یکی را که ببرید بمب می ترکد و دیگری را که ببرید بمب خنثی می شود. تازه می شود این قضیه را فیلم کرد. عکس کرد، خبر کرد وکلی باهاش حال کرد... اما بمب شما یک بمب بدرد نخور غیر استاندارد است که هیچ کاریش نمی شود کرد. هیچ چی، تازه صدایش را هم نمی شود درآورد!‌ ما هم به عنوان پلیس و نماد قانون، کار غیر استاندارد نمی کنیم. ( اصلا چیزهای غیر استاندارد را به حساب نمی آوریم ) چون اگر این کار را نکنیم، ممکن است « قانون درد » مان بگیرد و بعد این درد توی نیروهای محترم پلیس پیدا بشود، آن وقت بیا و درستش کن ... خلاصه شرمنده اخلاق قانون گرایتان بروم !‌ خودت یک کاریش بکن !

... آقای ایکس که دیگر داشت یواش یواش نگران می شد تصمیم گرفت بمب را ببرد اداره ایزو چند هزار تا بعد هم بمب استاندارد بشود و هم با تبلیغات تلویزیونی،‌ وجود این بمب خطرناک را به اطلاع کلیه اقشار و مسئولین برسد تا بلکه یک کمکی به آقای ایکس بکنند ...

 

سرپرست اداره ایزو چند هزار امضایش را مشروط کرد به نظر  اداره بمب شناسی کل، اداره بمب شناسی کل نظرش را منوط کرد به ارایه سه نمونه و نصفی از اصل بمب به همراه فتوکپی ها و عکسهای 4 در 6 ا ز پشت و روبرو، عکاس و فتوکپی کار گفتند ما از این چیزهای غیر استاندارد عکس نمی گیریم چون جنسیت بمب معلوم نیست، شاید یکهو مؤنث از آب درآمد و کار ما هم شد مصداق عکاسی و فتوکپی های غیر اخلاقی و استفاده ابزاری و از این جور چیزها، ولی گفتند اگر اداره نظام وظیفة بمب را تأیید کند که این بمب مذکر است مشکلی نیست. اداره نظام وظیفه بمبها به جای دادن جواب یک نامه نوشت که بمب مذکور یک بمب جبهه نرفته و غیر ارزشی و دست ساز و سرکاری است مگر اینکه خلافش ثابت شود. خلافش هم وقتی ثابت می شود که « کارخانه مقوا خمیرکنی رودهن و شرکا » بمب را استخدام کند. مسئولین کارخانه استخدام بمب را مشروط کردند به یادگرفتن ویندوز و تایپ فارسی زرنگار، از طرفی معلم کلاس کامپیوتر معتقد بود که بمب ها و پسربچه ها حق استفاده از کامپیوتر را ندارند چون همش با آن بازی می کنند، برای همین بمب را بعد از دو سه جلسه با یک بهانه الکی از کلاس بیرون کردند و بعد وقتی آقای ایکس داشت با بمب می رفت پیش مسئول آموزشگاه کامپیوتر توی راه یکهویی:

بمب ........ !

 

بعد از یک صدای وحشتناک یک فنر از توی سر بمب بیرون آمد که روی کاغذ رویش نوشته شده بود « ترسیدید ... نه؟ حالتان را گرفتم که منفجر نشدم ها ... !‌ انشاا... دفعه بعد !‌ »

 

آقای ایکس از آن اتفاق به بعد دیگر وجدان درد نمی گیرد، احساس مسئولیتش هم ورم نمی کند، بمب را هم یک گوشه ای گذاشت و مثل بقیه اصلا برایش مهم نیست که بترکد،‌ نترکد، یا اینکه چی ...

صد رحمت به همان بمبهای استانداردی که دو تاسیم دارند،‌ یکی قرمز و یکی آبی ... !

 

& شعر در مدح حضرت امیر علیه السلام

آفتاب جهان

 

سینه گنجینة محبت توست

                             کعبة حق نماد آیت توست

این همه پرتوی که دارد مهر

                             نقطة روشنی ز طلعت توست

عشق گر آتشین و سوزان است

                             وامدارِ یدِ سخاوتِ‌ توست

مهر تو شد سرشته در جانها

                             جان ما در کف کفایت توست

آفتاب جهانی و خورشید

                             خفته در سایة کرامت توست

این سخن گویم و همی دانم

                             سخنم زنده از فصاحت توست

 

دست حقِّ یگانه دست علیست

                             شیشة عمر ما به دست علیست

 

 

حیدری هستم و به خود بالم

                             آفرین آفرین به اقبالم

دست خود مرهم نوازش کن

                             بنوازم که خسته شد بالم

هم ایّام من تو هستی تو

                             روز و عصر و شب و مه و سالم

هر زمان با تو صحبتی دارم

                             هر نفس با تو زنده شد حالم

روی تو قبلة نماز من است

                             چون اسیر همان خط و خالم

در نجف چون کبوتری نالان

                             روز و شب می نشینم و نالم

 

دست حقِّ یگانه دست علیست

                             شیشة عمر ما به دست علیست