Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 27 اسفند 1385
پست آخر ۸۵ از حبیب (نسیم شمال)

 

عید مبارک

اول سلام می‌کنم به نسیم شمال که توی این مدت دلم براش تنگ شده بود!

 

دوم سلام می‌کنم به خانم نون. الف ( نون الف چیه دیگه؟ سرکار خانم احمدی همکلاسی و دوست من و همسرم ) ، که در این مدت زحمت آپ دیت ها رو کشیدن و ازشون تشکر می‌کنم!

 

سوم سلام می‌کنم به تمام دوستانی که واقعا شرمندمون کردن علی رغم بی‌معرفتی من که بهشون سر نزدم اومدن و کنارمون بودن و توی این 3 ، 4 ماهه با ما بودن و باهاشون بودیم و کلی چیز یاد گرفتیم!!

 

چهارم سلام می‌کنم به .... بسه دیگه بابا .... این خودش شد سریال سلام !! ( همون که هر شب می‌ره رو اعصاب آدم از شبکه 5 )

 

بعد از چاق سلامتی، از تمام دوستان همیشگی نسیم شمال عذرخواهی می‌کنم که چند وقت نتونستم اونطور که باید و شاید به وبلاگ برسم. علتش رو هم بعضی از دوستان کم و بیش می‌دونن. بیماری همسر و گرفتاری و ... . به هر حال شب عیدی نمی‌خوام کوچکترین گره‌ای به ابروی مبارک وبلاگ خوانان عزیزم بیفتد. خانم احمدی تو پست قبلی فرمودند که امیدوارند پست آخر سالم ویژه باشه. شاید منظورشون مث پست عید غدیر باشه. اما متاسفانه باید بگم تنها ویژگی‌ای که این پست داره کمبود امکانات و وقته. از سیاسی بازی هم که فعلا دست برداشتم! (عرض کردم فعلا... سال دیگه از خجالت همه در میام !! )

 

به هر حال نوروز می‌شود و از نو، روز می‌شود و از نو شب. خوبه حالا که داریم سال 85 رو تنها می‌ذاریم و می‌ریم سراغ داداش کوچیکش،‌ به فکر اونایی باشیم که سفرة هفت سینشون زمین خداست، چمن‌های پارک سبزه‌شون، آسمون خدا آینه‌شون، سوسوی چراغ برق خیابان شمع‌شون، سردی و سکوت و سیاهی بقیة سیناشون و .... . ( مارو باش ، مثلا نمی‌خواستیم غمگین بشه ولی شد دیگه چه کنیم؟!‌) این چند بیت رو هم که عید دو سال پیش سرودم ، در آخر براتون می‌نویسم و آرزو می‌کنم سال پربرکتی رو شروع کنید.

 

امیدوارم سال آینده، این وبلاگ و همة وبلاگ‌های دوستانم با همراهی و نظرات قشنگ همة بازدیدکنندگان روز به روز بهتر بشه و به محیط‌هایی گرم و صمیمی برای تبادل افکار و بیان حرف‌ها بشن.

 

آخرین پست 85 رو در شرایطی می‌نویسم که در ایام شهادت امام حسن مجتبی «علیه السلام» ، رحلت پیامبر اکرم «صلوات الله علیه» و شهادت امام رضا «علیه السلام» هستیم. امیدوارم به برکت وجود این پاکان معصوم، مهر عاقبت به خیری به دفتر عمر هممون بخوره. راستی اگه می گم پست آخر، دلیل نمی‌شه توی نت نباشم و به شماها سر نزنم. البته اگه گرفتاری هام تموم بشن. به یاد تک تکتون هستم،‌ پگاه و یاسی بچه‌های خوب اصفهان، آقا مانی گل، اسی جان پاورلیفتر، بانوی شمال باسلیقه، م.ن.ع شاعر ناشناس، نازنین، و .... و همه دوستانی که توی انی مدت با ما همراه بودن.

 

تا سال دیگه و پست‌های تر و تازه و بهاری همتون رو به خدای بزرگ می‌سپرم.

 

یا علی مدد ـ نسیم شمال (حبیب)

یا مقلب القلوب و الابصار

بوی سبز بهار پیچیده‌است

 

و لباسهامان چه نو شده است

 

و ندیدیم کودکی نالان

 

نقش سنگ پیاده‌رو شده است

 

 

می‌ستانیم عیدی خود را

 

اسکناس‌های ریز و درشت

 

گم نموده‌است کودک نالان

 

سکه‌ای را که داشت به مشت

 

 

سفرة هفت سین‌مان رنگین

 

و در آن تنگ ماهیِ زیباست

 

مادر و کودکش به زیر درخت

 

سفره‌ای نان خشک و کاسة ماست

 

 

...

 

مادر از عمق جان خود خوانَد

 

زیر لب : یا محول الاحوال

 

کودک بی‌رمق به روی زمین

 

ساعتی می‌شود که رفته زِ حال

 

                                                ..... ( رضا حبیب ‌اله ) ـ فروردین 84

 


پاورقی: راستی تبریک می‌گم ( البته نمی‌دونم به کی ؟ ) : شهرام خان هم به دام افتادند!!

 

پنجشنبه 24 اسفند 1385
آخرین پست ۸۵ از نون. الف.

سلام. آقای حبیب گرفتارند. اینه که باید پست های من رو تحمل کنید. انشاء الله ایشون هم آخرین پست ۸۵ رو می گذارند که امیدوارم ویژه باشه.

یه شعر از مصطفی مستور:

                     Weekend                         

 

شنبه را

با تیغی از جنس بردباری

تکه تکه می کنم

و یک‌شنبه را

                    -  بی هیچ درنگی ـ

می سوزانم با آه.

 

دوشنبه‌ی وحشی را

که در شیب تنهایی

رام می‌کنم با چند قطره آب شور،

دیگر برای کشتن سه‌شنبه

تیغی نیست، آبی نیست، آهی نیست،

                                                مگر دعا.

و بعد

دیوانه‌وار بوسه می‌زنم

بر معبد دست‌های چهارشنبه

که از فرط همسایگی‌ات

بوی نور می دهند.

 

و این‌ها و این همه

تنها برای تو

ای نشسته در شب شتابناک آدینه!

 

 

نظرات شما به ما خط میده . لطفا دریغ نکنید

سال خوبی داشته باشید

   1      2      3      4      >>