Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 25 مرداد 1386
سال اول - شماره یازدهم

هفته نامه

 

نسیم شمال «جدید»

 

 

سال اول ـ شماره یازدهم ـ پنج‌شنبه بیست و پنجم مرداد ماه سنه یکهزار و سیصدو هشتاد و شش خورشیدی

صاحب امتیاز و مدیر مسئول: سید اشرف الدین حسینی گیلانی + همه مردم ایران

 ( چه داخله ، چه خارجه )

سردبیر: رضا حبیب‌اله ( حبیب نسیم شمال )

مدیر داخلی و سرپرست هیأت تحریریه: نیکو. الف

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

هست کلید در گنج حکیم

 

سر مقاله

 

در حاشیه بعض اخبار

واصله ... تقدیم به کسی

که چند هفته است

به وجود مبارکش گیر

نداده ایم!

                اخبار واصله:

                                                ـ رفتن وزرای صنعت و نفت به خانه شان!

                                                ـ گفتن رئیس جمهور دانا این را که زلزله در شهرهای مذهبی

                                                مثل قم نمی آید و آنان در امانند! ما هم ایشان را مفتخر به

                                                 دریافت  لقب « آقای زلزله » کردیم!!

            راهنما:

                                    ـ عددهایی که کنار بعضی از ابیات قرار گرفته اند شماره عکس

                                                              مربوط به آن بیت را در مجموعه عکس حاضر به شما نشان

             می‌دهند. ضمناً عکسها تماماً از همان ایمیل معروف که احتمالاً‌

             برای شما هم آمده گرفته شده است!‌ (‌ نسیم شمال )

 

 

این آقا انگار تو کارش، همیشه ول معطله

دنبال هر خرافه و تصورات باطله

تو دفتر کارِ خودش رو صندلی داده یَله!

 

عقلِ سیاسی نداره، فکر می‌کنه که عاقله (1 )

اون از وزیر نفتش و اون از آقای زلزله !

 

این آقا از بچگیشم همیشه با نمک بوده

ساده و صاف و بی ریا ، آدم بی کلک بوده ( 2  )

تو جمع خونواده‌شون همین یه دونه تک بوده

 

اما توی مدرسه شون می موند تو حلّ مسأله

اون از وزیر نفتش و اون از آقای زلزله !

 

 

یواش یواش بزرگ می‌شد، تا که رسید به مدرسه ( 3 )

با بچه ها جیم می زدن تا که می‌دید هوا پسه

تو خواب خوش هم نمی‌دید، یه روز به اینجا برسه ( 4 )

 

تا که تو شهر را بندازه این همه شور و ولوله

اون از وزیر نفتش و اون از آقای زلزله !

 

 

خودش نفهمید که چی شد رئیسِ جمهوری شده ( 5 )

بعضی می‌گن لیاقته، بعضی می‌گن زوری شده

بعضی می‌گن کسی نبود، این بابا اینجوری شده

 

اعصابو خط خطی کنه از سرِ صبر و حوصله

اون از وزیر نفتش و اون از آقای زلزله !

 

 

کفشای آهنینشو هر جا بره پاش می‌کنه ( 7 و 6 )

هر کسی لایحه می‌ده این آقا امضاش می‌کنه

این لباسای جور واجور خوشگل و زیباش می‌کنه !( 8 تا 14 )

 

گاهی شریک دزده و گاهی رفیق قافله

اون از وزیر نفتش و اون از آقای زلزله !

 

 

برای رأی اُوردنش نمازِ‌ حاجت می‌خونه ( 15 )

علمِ سیاست نداره، خودش اینو خوب می‌دونه

یکی یکی وزیراشو، دور می‌زنه بی بهونه

 

بی‌کار و بی‌عار می‌مونه وزیر با هف تا عائله

اون از وزیر نفتش و اون از آقای زلزله !

 

 

گفته با مشت محکمش دشمنو نابود می‌کنه ( 17 )

کسی نمی دونه چقدر تو این وسط سود می‌کنه

حالا که بد بیاریا دنبالِ‌ محمود می‌کنه،

 

آیا کسی خبر داره کجا می‌ره با عجله؟

اون از وزیر نفتش و اون از آقای زلزله !

 

 

با این همه تکنولوژی مونده از این زمون عقب ( 18 )

اینور و اونور می‌دوه صب تا غروب، سحر تا شب

با هیچ چیزی شاد نمی‌شه، الا به دیدار عرب ! ( 19 )

 

می‌خواد با ما رفیق بشه، اما می‌گیره فاصله

اون از وزیر نفتش و اون از آقای زلزله !

 

 

من نمی‌دونم چی بگم، سادگیم حدّی داره ( 20 )

برای ما بد بیاری از در و دیوار می‌باره

مملکتو به باد می‌ده، این آقا اعصاب نداره ! ( 21 )


« نسیم شمال » کاری بکن تا که بخوابه قائله

اون از وزیر نفتش و اون از آقای زلزله !

 

آقای زلزله

 

 

 

ادبیات

 

« ایران نامه » ( قسمت سوم یا آخر )

 

...

از اینجا اوضاع کمی خر تو خر شد

کاسة آشِ‌ مملکت دمر شد

آتیش زیر خاکا شعله ور شد

n

 

یه عده از کرده پشیمون شدن

یه عده راهی بیابون شدن

یه عده هم پولدار و میزون شدن

n

 

پشیمونی سودی نداشت براشون

خون شده بود بعضیا اون دلاشون

کسی نداشت تو جامعه هواشون

n

 

کاخ نشینا دو برابر شدن

یه عده که ساده بودن خر شدن

پول که دیدن یک شبه کافر شدن

n

 

مردمِ بینوا زِ یادشون رفت

معرفت وعشق و مرامشون رفت

قول و قرارِ بسته یادشون رفت

n

 

کشورِ من رنگ خوشی ندیده

ببین که کارمون کجا رسیده

عاقبت ما به کجا کشیده

n

 

هر کی اومد کاری واسه ما نکرد

خودش رو تو قلب ماها جا نکرد

یک گره از مشکل ما وا نکرد

n

 

یه عده سیب زمینیِ ساده دل

یه عده بیکار و تو کوچه‌ها ول

یه عده هم از زن و بچه خجل

n

 

ذکر مصیبت نمی‌خونم برات

خدا کنه که حل بشه مشکلات

همیشه خنده بشینه رو لبات

n

 

بشکن و بالا بزنین شاد باشین

عاشق این میهنِ آباد باشین

« نسیم شمال » می‌گه که آباد باشین

n

 

قدرِ وطن رو شب و روز بدونید

سرود آزادگیشو بخونید

                                    ( دیگه ادامه ندارد! )

 

 

آشپزی نسیم شمالی!

 

غذای این هفته:

                             « پوره سیب زمینی! »

 

                                  ( به قلم نیکو . الف )

 

پوره سیب زمینی

 

سلام

این هفته شام پوره سیب زمینی داریم. البته این غدایی نیست که بعداز ظهر بپزی و شب بخوری. پختنش خیلی وقت می بره. حدود 29 سال.

مواد لازم:

سیب زمینی پشندی فرد اعلا                      یه عالمه

گوشکوب                                             هرچی سنگین تر بهتر

روغن موتور سوخته                               به میزان لازم

نمک                                                   به میزان لازم

 

اول باید مواد لازم رو تهیه کرد. تهیه یه عالمه سیب زمینی کار سختیه. ولی عملیه.

 دستور العمل تهیه یه عالمه سیب زمینی پشندی:

بعضی آدم ها که خود به خود سیب زمینی هستند. بعضی دیگه هم استعداد سیب زمینی شدن رو دارند. برای بقیه باید بیشتر سرمایه گذاری کرد. باید کاری کنید که اون هایی که مغر دارند و سالی یک بار ازش استفاده می کنند از این عادت زشت دست بردارند. خیلی ساده است. مجوز ورود ماهواره رو میدی بعد هم دستور مصادره اش رو صادر می کنی. اینترنت پر سرعت رو جا می اندازی بعد فیلترش می کنی. مرزها رو شل می کنی که انواع مواد مخدرو قرص روان گردان وارد بشه بعد هم پلیس رو می ذاری سرکار که توقیفش کنه (این ها همه اش مصادیق بارز اشتغال زایی هم هست ها) بنزین رو سهمیه بندی می کنی بعد هم اونقدر ملت رو دور خودشون می چرخونی که از صبح تا شب تو اداره پست علاف باشن. یا مثلا جوش شیرین نون بربری حداقل سه ماه ملت رو می ذاره سرکار. انرژی هسته ای هم خیلی خوب جواب میده. حقوق مسلم مردم رو بهشون یادآوری می کنی (حقوق مسلم بر دو نوعه: نوع اول رو خودی ها ازت می گیرن نوع دوم رو نخودی ها. ما داریم در مورد نوع دوم صحبت می کنیم خودی بخوره بهتر از اینه که نخودی بخوره) اگر تمام این دستور العمل ها جواب نداد آدم های زایدی رو که به درد آشپزی نمی خورن میریزی دور.

حالا یه عالمه سیب زمینی پشندی بی رگ وریشه پخته داریم که باید با گوشکوب له بشن.

دستورالعمل له کردن یه عالمه سیب زمینی پشندی بی رگ و ریشه:

برای له کردن باید اعمال فشار کرد. این هم ساده است. اولین و مؤثرترین راه، بالابردن نرخ تورمه. این هم کاری نداره چون نبض مملکت در دست خودته. خط فقر خیلی مهمه. باید کنترلش کرد. ایرانی ها خیلی فداکارن. برای راحتی برادرانشون در لبنان و فلسطین از خود گذشتگی می کنن. از انواع و اقسام گوشکوب می شه استفاده کرد، نرخ مسکن، جیره بندی آب، امنیت اجتماعی، حجاب و... دیگه ما که نباید به آشپزبزرگ درس آشپزی بدیم.

 

برای چرب و شور کردنش هم از همون روغن موتورهای سوخته و نمک سیاسی میشه استفاده کرد. غذا حاضره. نوش جان!

سرآشپزة ( ! ) نسیم شمال! ـ نیکو . الف

 

« تمام شد »

 

جمعه 19 مرداد 1386
سال اول - شماره دهم ( استثنائاْ جمعه )

هفته نامه

نسیم شمال «جدید»

 

 

سال اول ـ شماره دهم ـ استثنائاً جمعه نوزدهم مرداد ماه سنه یکهزار و سیصدو هشتاد و شش خورشیدی

صاحب امتیاز و مدیر مسئول: سید اشرف الدین حسینی گیلانی + همه مردم ایران

 ( چه داخله ، چه خارجه )

سردبیر: رضا حبیب‌اله ( حبیب نسیم شمال )

مدیر داخلی و سرپرست هیأت تحریریه: نیکو. الف

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

هست کلید در گنج حکیم

 

سر مقاله

 

  در حاشیه گفتن

 

  مقامات ارزان شدن

 

  مر مترو را!

 

 

  در حالی در واقع

 

 

گران می شود...!

 

 

« برای مترو ! »

 

آشفته ام از صدای مترو

 

دلگیر تر از هوای مترو

 

ای کاش نمی‌رسید هرگز

 

می‌گشت شکسته پای مترو

 

ای کاش به روی ریل آهن

 

می‌رفت الاغ، جای مترو

 

گفتند که شاخ غول بشکست

 

با آمدن ندای مترو

 

گفتند که بانوان نشینند

 

در اول و انتهای مترو

 

هر روز فشرده تر زدیروز

 

بیزارم از این فضای مترو

 

کج گشته تمام قامت من

 

از پیچش و انحنای مترو

 

بر درد شلوغی و ترافیک

 

پیروز نشد دوای مترو

 

صد سال عقب تر از جهانیم

 

صد سال ز اخترای(!!) مترو

 

پس سنگ تمدن جهان را

 

بر سینه مزن برای مترو

 

ارزان و گران چه فرق دارد؟

 

این قائله شد بلای مترو

 

این شعر « حبیب » ته ندارد!

 

مانده است نتیجه لای مترو!!


کاریکاتور از روزنامه کیهان

 

ادبیات

 

 برای وطن و مردم

 

 خوب و نجیبش

 

  برای اینکه قدر

 

  یکدیگر را بدانیم!

« ایران نامه » ( قسمت دوم )

 

...

 

داریوش و کوروش که فراموش شدن

 

رفتن و با خاک هم آغوش شدن

 

یه عده دیگه شکل داریوش شدن

 

n

 

از اون به بعد اوضاعی کمی به هم ریخت

 

هر کی اومد یه چیز توی شکم ریخت

 

برای مردم غذا نون و غم ریخت

 

n

 

هر کی اومد یه تیکّه کند و بردش

 

هر چی تونست هر کی رسیده خوردش

 

هر چی بلا بوده سرش اوردش

 

n

 

یه عده پادشاه ظالم بودن

 

یه عده فکر می کردن عالم بودن

 

یه عده هم یه کمی سالم بودن

 

n

 

مملکتِ بلبل و گل تموم شد

 

هر کی رسید دشمن مرز و بوم شد

 

گربة نازِ ما زنِ عموم شد!

 

n

 

سیاهی و سردی نصیبمون شد

 

دشمن ما ، شریک جیبمون شد

 

شاعرِ بی سواد ادیبمون شد

 

n

 

قلدر و چکمه پوش و قزّاق اومد

 

سراغ مردم چک و شلّاق اومد

 

قحطی نون و نفت و ارزاق اومد

 

n

 

این بدا رفتن ولی بدتر اومد

 

میمون پیر رفت، به جاش عنتر اومد

 

الاغه تبعید شد و جاش خر اومد

 

n

 

اون که اومد بدتر از اون باباش بود

 

رو حلق مردم جای اون پاهاش بود

 

کشور ما اسیر نوکراش بود

 

n

 

مرد و جوونمردی از اینجا رفته

 

برای خون یا چک می دن یا سفته

 

دعوا سر یه لقمه پول نفته

 

n

 

آی شماها ! که مثل من جوونید

 

ا ز اینجاشو اکثرتون می دونید

 

« ف » که بگم تا تهشو می خونید

 

n

 

خدا کنه که قدرشو بدونید

 

سرود آزادگیشو بخونید

 

          .... ( ادامه دارد )

 

 

آشپزی نسیم شمالی!

 

غذای این هفته:

                             « وعده آبگوشتی! »


 آبگوشت نسیم شمالی

 

مواد لازم:

 

مقام مسئول                                 به تعداد زیاد

 

مردم                                          70 میلیون ( بلکه هم بیشتر!‌)

 

آبگوشت                                   به مقدار لازم!

 

وعده و وعید                              تا دلتون بخواد

 

 

طرز تهیه:

 

طرز تهیه غذای این هفته ما بسیار ساده است.

ابتدا مقامات مسئول فکر می کنند که مردم هیچی نَوَفهمن. بعد انواع و اقسام وعده و وعید را با آبگوشت فرد اعلا چرب کرده و روی کله مردم می مالند. مثلا هی می گویند بزودی ارزانی غوغا می کند . در حالی که می بینیم همه چیز روز به روز گران تر می شود. مثلا می گویند ایجاد اشتغال کردیم برای جوانان . اما همچنان اگر بروی توی پارک جوانان الّاف این مرز و بوم را می بینید که یا مشغول چاقیدن ( ! ) قلیان هستند یا .... وقتی که غذا کاملا جا افتاد و مخها را چند سالی ( طی چند برنامه چند ساله و طرح و از این بازی ها ) در فرقون قرار دادیم ، می توانیم با یک عدد گوشت کوب به جان آنها بیفتیم و مخ ها را بزنیم! البته برای صرف این غذا همان طور که در عکس هم مشاهده می کنید ، نان سنگک داغ، پیاز و سبزی خوردن را فراموش نکنید. البته ترشی هم خوب است که در دفتر هفته نامه نداشتیم. ضمنا عکسی که مشاهده می کنید کاملا مستند است و مال همین جمعه پیش است که در دفتر نسیم شمال مراسم آبگوشت خوری داشتیم. ما هم از موقعیت نهایت حسن سوءاستفاده را کردیم و عکسی گرفتیم تا اینجا به شما نشان دهیم تا درس عبرتی شود برای آیندگان!! ولی اگه خداییش احساس می کنید آشپزی این هفته بی مزه شد و یه جورایی ماستمالی، حق دارید چون همینطور شد!

 

                           سرآشپز نسیم شمال

 

« تمام شد »

 

 

   1      2      >>