هفته نامه
نسیم شمال «جدید»
سال اول ـ شماره دوازدهم ـ پنجشنبه اول شهریور ماه سنه یکهزار و سیصدو هشتاد و شش خورشیدی
صاحب امتیاز و مدیر مسئول: سید اشرف الدین حسینی گیلانی + همه مردم ایران
( چه داخله ، چه خارجه )
سردبیر: رضا حبیباله ( حبیب نسیم شمال )
مدیر داخلی و سرپرست هیأت تحریریه: نیکو. الف
بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلید در گنج حکیم
سر مقاله
به مناسبت فرارسیدن
هفته دولت و آغاز
کلنگ زنی ها و
خودشیرینی های دولتی ها... !
« هفتة دولت شده ... »
تو این فضای بازِ باز
گردن آدما دراز
هیشکی نبوده چاره ساز
هفتة دولت شده باز
دوباره این هفته اومد
طرحای وارفته اومد
طرحای نیمه کاره ساز
هفتة دولت شده باز
هیأت دولت چی میگه؟
خسته شدیم، بسه دیگه!
آب میکشن جای نماز
هفتة دولت شده باز
یه ساله و یه هفتشون
قولای از یاد رفتشون
حرفای صد من به یه غاز !
هفتة دولت شده باز
فضا فضای بستهای
انرژیای هستهای
قول و قرارای دراز
هفتة دولت شده باز
درد دلامون الکی
مشکلمون یکی یکی
درهای بدبیاری باز
هفتة دولت شده باز
بیا « نسیم شمال » بخون
یک کمی دردا رو بدون
آهای آقای صحنه ساز !
هفتة دولت شده باز
هفتة دولت شده باز .....
ادبیات
امان از این
شیرین زبونی های
زهرای نسیم شمال... !
: مناظره زهرا و باباش !

« بخند بابا! »
زهرا:
بیا بابا به روی هم بخندیم
در غم را بیا فِرتی ببندیم !
چرا شادی شده سهمیه بندی
مگر ما پرشیا یا که سمندیم !
n
اگر بنزین شده سهمیه بندی
دلیلی نیست تا دیگر نخندی
ببین میخندم و خوشحال و شادم
تو هم هِرهِر بخند، بابای قندی !
باباش:
الا شیرین عسل ! نقل و نباتم !
امید زندگی ! آب حیاتم !
اگر بینی که برج زهر مارم
به شطرنج تورّم کیش و ماتم
n
درآورده دمار از روزگارم
چو صیادی مرا کرده شکارم
حیا را خورده و قی کرده رو را
زده افسار و گردیده سوارم !
زهرا :
ولی بابای خوب و ناز و قندی!
اگر چه کوچکم بشنو تو پندی:
نمیارزد در این دنیای فانی
دو روزِ عمر خود را هی نخندی !
n
بخند و شاد کن زهرای خود را
ز نو بنیاد کن دنیای خود را
ببین لبخند من را بر لبانم
نمودم شادمان بابای خود را
n
باباش:
فدای خندههای دلنشینت
فدای چشمهای تیزبینت
ببر فقر و تورم را ز دنیا
به تیغ خندههای نازنینت
n
بزن بر سنگ شادی شیشة غم
نباشد هیچگاه اندیشة غم
نبینم گریهات را من به دنیا
بکن با خندههایت ریشة غم
آشپزی نسیم شمالی!
غذای این هفته:
« آبدوغ خیار سیاسی! »

مواد لازم:
آب.............................................................. به اندازه خلیج همیشه فارس!
ماست ( جهت ماستمالی کردن اوضاع ) ...................... دبه دبه !
سبزی ................................................................. کمی تا قسمتی !
کشمکش ... ( ببخشید کشمش یا همون کیش میشِ خودمون ! ) در مواقع ضروری
خیار ( هر چه گنده تر و باطومی تر بهتر ) .......................... به تعداد سرهای سبز !
گردو ( جهت انجام مراسم گردو شکستم ! ) ......................... چند تا بس است !
طرز تهیه:
اشتباه نکنید ! به ظاهر سادة این غذا نگاه نکنید دوستان . عمق داره مطلب. شاید در وهله اول همه چیز ساده به نظر برسه. آمّا..... یک اما دارد و آن اینکه ... بذارید اینجوری بگم: برای اینکه یه سیاستمدار خوب بشید لازمه که طرز تهیه این آبدوغ و همینطور همه غذاهایی که ما اینجا آموزش می دیم رو بلد باشید. اما این آبدوغ یه چیز دیگهاس ! تو رو خدا شوخی نگیرید . به خدا جدیه ! بابا شما بلدید فقط بشکن بزنید و هر هر به شعرا و مطالب ما بخندید ؟؟! بابا شوخی هم حدی داره ... دهه .... !!
بعله ... می فرمودیم.... آبدوغ غذایی است که به محض اینکه تناول کردی اول کمی سنگین می شی ... بعد پلکهایت به سبب وجود حضرت دوغ کمی احساس غرورش کم میشه و آرام آرام حالت افتادگی پیدا میکند. و دست آخر هم به خواب عمیق بی خبری فرو می روید. این توضیحات را دادم که بعضی دوستان نگن غذات بی ربط بود و ماستمالی اش کردی و ... . علی ای حال .... داشتیم طرز تهیه را می گفتیم. آب.... این ماده حیاتی که استفاده های فراوانی دارد. مثلا یادتان هست برای « سوپ آبکی تلویزیون » چقدر کاربرد داشت. یا توی همین مرغا و شیرایی که به خوردمون می دن چقدر وجودش ضروریه ! حالا تصورش رو بکنید این آب دیگه اون آب نباشه . یعنی چی ؟ یعنی اینکه بیایم اسانس بهش بزنیم. اسانس بنزین، نفت ، و از اینجور مواد افزودنی مجاز و غیر مجاز ! بعد ماست را به میزان زیاد در تغار ریخته و هی می مالیم ... هی می مالیم... به کجا ؟ ... بابا عجب سؤالات ضایعی میکنید. به جایی که نمیمالیم... منظورم این است که دیدید بعضی ها گاف می دن و میخوان یه جورایی قضیه را فیصله بدن . اونوقت اون حضرات رو می کنند به شیوه قشنگ و زیبای ماستمالی.
خوب ! آب و ماست را که گرفتید چی شد . حالا اگه این دو را به طرز ماهرانهای با هم مخلوط کنیم . آبدوغمان آماده شده . فقط می ماند اضافه کردن سایر مخلفات. مثل خیار و کشمکش ( باز هم اشتباه شد .. کش مش ) و غیره. خیار های باطومی را برداشته و با آن گروههای ضربت تشکیل می دهیم. یعنی به کمر چند تا آدم قلچماق می بندیم. البته هرچه این آدمها خفن تر و زبان نفهم تر باشند بهتر است. بعد می فرستیمشان مردم را ارشاد کنند و اراذل و اوباش بازی دربیارند و اراذل و اوباش را بگیرند ! آن وقت هی در جامعه ایجاد کشمکش می کنیم. میانه اینو با اون بهم می ریزیم . زیرآب اون یکی را میزنیم. هی دولت و مجلس و کی و کی را به جان هم می اندازیم. و آنقدر این کار را تکرار می کنیم که غذایمان خوش طعم شود. حالا مرحله آخر اینه که گردو شکستم بازی کنیم و رئیس جمهور انتخاب کنیم. همینطور کشکی و رو هوا یه نفر را که به درد آبدارچی بودن هم نمی خورد را برمیداریم کاندیدش می کنیم و بعد بهش رأی میدهیم و اون طرف هم قانون صدم نیوتن را خلق میکند و با سرعت نور توی مملکت ..... میزند.
غذا که آماده شده میدهیم به همان رئیس جمهوره که انتخابش کردیم تا کوفت کند !
ببخشید ... خیلی عصبانی شدم یه لحظه ... از همه معذرت می خوام... اعصاب که نمیذارن واسه آدم !
زت زیاد ... !
سرآشپزِ شاکیِ نسیم شمال !
« تمام شد »


شهریور 1387
