خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 5 مهر 1386
سال اول - شماره هفدهم

هفته نامه

 

نسیم شمال «جدید»

 

 

سال اول ـ شماره هفدهم ـ پنج‌شنبه پنجم مهرماه سنه یکهزار و سیصدو هشتاد و شش خورشیدی

صاحب امتیاز و مدیر مسئول: سید اشرف الدین حسینی گیلانی + همه مردم ایران

 ( چه داخله ، چه خارجه )

سردبیر: رضا حبیب‌اله ( حبیب نسیم شمال )

مدیر داخلی و سرپرست هیأت تحریریه: نیکو. الف

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

هست کلید در گنج حکیم

 

& سر مقاله

 

  در حاشیه سفر

 

  رئیس جمهور به

 

  آمریکا و باقی قضایا... 

   

   ( ضمناً‌ سفرنامه این رویداد نه چندان مهم را

 

  می توانید در پاورقی این شماره بخوانید و ببینید!   )

 

 

« دارم می‌رم به آمریکا... »

 

می‌خوام برم به آمریکا ،‌ دنیا رو بیدار بکنم

از اشتباهات خودش ، بوش رو خبردار بکنم

 

بیدار بشین که مظهر عدل و عدالت  اومده

گل بریزین کف بزنین کوه نجابت اومده

با هاله ای دور سرش اِندِ صداقت  اومده

 

                        می‌خوام برم به آمریکا، می‌خوام برم به آمریکا

 

فکر می‌کنم برای من کاخ سفید چراغونه

وقتی فرشته در میاد خونة دیوا داغونه

تو آمریکا برای من طرفدارا فراوونه

 

                        می‌خوام برم به آمریکا، می‌خوام برم به آمریکا

 

دارم می‌رم به آمریکا ، بوش رو نصیحت بکنم

با رایس و دور و بریاش یک کمی صحبت بکنم

از حقوق هسته‌ایمون می‌رم حمایت بکنم

 

                        می‌خوام برم به آمریکا، می‌خوام برم به آمریکا

 

فکر می‌کنم با نصیحت آمریکا بی‌خیال می‌شه

تحریمو از بین می‌برم ، رابطه ها با حال می‌شه

جنگ و جنایت می‌ره و ، موقع عشق و حال می‌شه!

 

                        می‌خوام برم به آمریکا، می‌خوام برم به آمریکا

 

من با تعصب می‌تونم ،‌ هر کسی رو آدم کنم

دوستیا رو زیاد کنم ، دشمنیا رو کم کنم

دست تجاوز گرا رو ، یا پاشونو قلم کنم

 

                        می‌خوام برم به آمریکا، می‌خوام برم به آمریکا

 

می‌خوام که ثابت بکنم ،‌دنیا رو ما تکون می‌دیم

قدرت هسته ایمونو ، به همشون نشون می‌دیم

حتی اگه لازم بشه، می‌جنگیم و جوون می‌دیم

 

                        می‌خوام برم به آمریکا، می‌خوام برم به آمریکا

 

بوش اگه آدم نمی‌شه ، به سیم آخر می‌زنم

برای حالی کردنش ، این در و اون در می‌زنم

می‌خوام برم به آمریکا ،‌ دنیا رو بیدار بکنم

از اشتباهات خودش ، بوش رو خبردار بکنم

 

می‌خوام برم به آمریکا، می‌خوام برم به آمریکا

 

            می‌خوام برم به آمریکا، می‌خوام برم به آمریکا

 

                        می‌خوام برم به آمریکا، می‌خوام برم به آمریکا ....

 

 

& ادبیات

  در پی اعتراضات عیال نسیم شمال

 

  به وجود بابا سالاری

 

  در بخش شیرین زبونیای زهرا

 

  و به مناسبت بازگشایی مدارس

 

  زهرای نسیم شمال تقدیم می‌کند! :

 

« مدرسه باز شد مامانی ... ! »

 

مدرسه باز شد مامانی

 

مامانی کیف و کتاب کو؟                         مامانی بطریِ آب کو؟

 

مامانی مدرسه باز شد                               مامانی موقعِ‌ ناز شد !

 

مامانی پول بده ، یالاّ !                              نداری؟ ، از جیبِ بابا !

 

حرف دولتی نباشه                                   غیرِ انتفاعی باشه

 

بخرین برام دو تا کیف                             تا پیش دوستا بیام قیف !

 

بخرین هزارتا دفتر                                   تا که باشم از همه سر

 

بخرین برام یه لپ تاپ !                           به جای پاک‌کنِ‌ شب تاب !

 

بخرین برام موبایلی                                  با یه خطِّ رُند و عالی

 

 

 

حالا که منو اوردین                              توی  این دنیای گُنده

 

هر چی که دلم می‌خواد رو                      بخرین برای بنده !

 

 

مامانی اینا که گفتم                                 همه شوخی بود و خنده

 

برای زهرا همین بس                                که مامان به روم بخنده

 

برای زهرا مهمه                                      که قناعت کنه بابا

 

تا که سرمایه بمونه                                  برای مشکلِ فردا !

 

 

& پاورقی

 

این هفته: سفرنامه نیویورک !

 

( به قلم نیکو. الف )

 

( کاریکاتورها از : نیک آهنگ کوثر )

 

ما هر چه سعی کردیم زبان روزه غیبت نشود، نشد. خدا باعث و بانیش را اصلاح کند. اما پاورقی این هفته عبارت است از سفرنامه نیویورک. بدبختانه این شیخ ما از این سفر محروم نشد.

شایان ذکر است که اعضاء هیات ایرانی عازم نیویورک دارای محدودیت هایی می باشند که مثلا از چند کیلومتری سازمان ملل حق ندارند آن ورتر بروند با این حال شیخ ما می خواست از جای خالی برج های دوقلو دیدن کند! حکایت آن بنده خدایی است که به ده راهش نمی دادند، سراغ کدخدا را می گرفت.

یارو رو توی ده راه نمی دن ...

31 شهریور سالگرد آغاز جنگ عراق علیه ایران بود. هر آن منتظر بودیم که یک فانتوم از بالاسرمان رد شود که خدارا شکر نشد. ولی از آینده زیاد مطمئن نیستیم که.

     

 

گفته شد که بلیط سخنرانی شیخ ما در دانشگاه کلمبیا از چند هفته پیش، پیش فروش شده. ما گفتیم که خوب، عجیب نیست. ما هم اگر بودیم همچین مجلس کمیکی را از کف نمی دادیم. سرانجام این مجلس برگزار شد و همگان فهمیدند که حکمت این پیش فروش چه بوده.

                

اما هنوز قسمت مهم سفرنامه مانده و آن چیزی نیست جز مجلس کمیک دیگری که قرار است در سازمان ملل برگزار شود. خدا به داد مابرسد. آگاهان می گویند مضمون آن مجلس باید یک همچین چیزی باشد.

              

 

« تمام شد »

 

هفته آینده به احترام شب های پر فیض قدر و شهادت امیرالمومنین (‌ع) « نسیم شمال »‌ منتشر نخواهد شد. وعدة ما نوزدهم مهر ماه .